در این روزها بسیاری از دوستان به بحث حجاب پرداخته اند. خوب همانطور که مستحضرید مشکل آب و نان مردم توسط دولت خدمتگزار حل شده است و تنها مشکل کشور عزیزمان همین معضل بدحجابی است که آن هم انشاالله با سعی و مجاهدت برادران و خواهرانمان در دانشکده ی فیزیک حل می شود. جا دارد که همه ی ما بر روی(و حتی در زیر) این موضوع کار کنیم. بنده هم برخود واجب دیدم که با این دوستان همراه شده و در این امر به معروف شریک شوم. باشد که ذره ای از خاک بهشت هم پشت قباله ی ما بیفتد.
نخستین تجربه ی من از حجاب به یک سالگی ام بر می گردد که والده بعد از حمام روسری کوچکی سرم می کرد که سرما نخورم. البته بنده در آن زمان به علت بی شعوری ناشی از طفولیت به اهمیت حجاب پی نمی بردم.
تجربه ی دوم من همین چند روز پیش بود که مجید توکلی را با لباس زنانه دستگیر کردند. پس از این واقعه بنده روسری والده را به سر کردم و از آنجا که در این سن برخلاف طفولیت بسیار با شعور گشته ام، این بار به اهمیت حجاب پی بردم و به جد احساس کردم که مرواریدی هستم در صدف. این صدف چنان آتشی در من نهاد که فردای آن روز تصمیم گرفتم با روسری به دانشگاه بروم که ابوی دم در جلویم را گرفت و گفت "پسر تو آنقدر خوشگلی که همینطوری اش ملت باید بازرسی بدنی ات کنند که باورشان بشود پسری.اگر این را هم سرت کنی به سر خیابان نرسیده اتویت می زنند" و این بود که ما تصمیم گرفتیم بدون صدف به دانشگاه بیاییم تا همگان مرواریدمان را ببینند.
در نتیجه بنده شما خواهران عزیزم را توصیه می کنم به حجاب برتر. اگر به فکر ارزش خودتان نیستید لااقل به فکر ایدئولوژی دینی ما باشید که با این تحریکات به باد نرود. ضرب المثل معروفی می گوید که "همسایه ها یاری کنید تا من دینداری کنم"
و من الله التوفیق
